مقدمه مقدمه مقدمه مقدمه به رغم پندار برخي ساده انديشان گرايش به لباس و پوشيدگي عملي صرفا تفنني كه برخاسته از غريزه تنوع طلبي آدميان باشد نيست بلكه ريشه در حكمتها و مصالح فردي اجتماعي خانوادگي روحي و رواني و اعتقادي فراواني دارد . تحقيقات تاريخي و باستان شناسي نشان مي دهد كه آدميان نخستين نيز همواره نوعي لباس از برگ درختان يا پوست حيوانات بر تن مي كردند. بدين ترتيب مي توان ادعا كرد كه : يكي از وجوه تمايز انسان با حيوان و يكي از ويژگي هاي آدمي پوشيدن لباس بوده و مي توان لباس پوشيدن را شا ني از شئون انساني دانست كه به اندازه طول تاريخ بشر سابقه و به قدر پهنه جغرافيا يي امروزين گسترش داشته و دارد. در این پژوهش به برسی لغوی حجاب و عفاف می پردازد و حدود آن در زنان و مردان را مشخص می کند.سپس فلسفه حجاب و آثار اجتماعی و سلامت اخلاقی و روانی جامعه را در ارتباط با حجاب ارائه می نماید. بررسی لغوی حجاب و عفاف حجاب در لغت به معنای : حایل شدن ، پوشاندن ، مانع شدن است. الحجاب مفرد كلمهٔ حجب به معنای : پرده ، پوشش ، لباس ، پارچه وهر چیزی كه چیز دیگر را بپوشاند یا هر مانع وحایل وفاصله میان دو یا چند چیز. حجاب و عفاف به عنوان دو ارزش در جامعه بشری و بویژه جوامع اسلامی مطرح است. همواره این دو واژه در کنار هم به کار برده میشوند و در نگاه اول به نظر میآید هر دو به یک معنا باشند اما با جستجو در متون دینی و فرهنگنامهها به نکته قابل توجهی میرسیم و آن تفاوت این دو واژه است. در برخی کتب لغت حجاب را برخی گفتهاند حجب و حجاب هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن و منع از دخول است و به عنوان شاهد آیه شریفه «و من بیننا و بینک حجاب»(1)را ذکر کردهاند. با توجه به معانی ذکر شده در مییابیم حجاب امری ظاهری و در ارتباط با جسم است، اگرچه این پوشش برخاسته از اعتقادات و باورهای درونی افراد است ولی ظهور در نشئه مادی و طبیعی دارد یعنی پوشش ظاهری افراد و بویژه زنان را حجاب میگویند که مانع از نگاه نامحرم به آنان میشود. حال كه به معنای لغوی حجاب پی بردیم ، معلوم می شود كه حجاب مصونیت واطمینان بخش است نه محــدودیت آور! چرا كه گوهر وجودی انسان ارزشمندترین و گرانمایه ترین چیزی است كه ازجانب خداوند باریتعالی ، آن مهربانترین مهربانـــان به ودیعه گذارده شده است. وهر چیز ارزشمند نیازمند مراقبت ، محافظت ، نگهبانی وممانعت از مفقود شـدن ودسـت درازی و سرقت است و گوهر ارزشمند وجود آدمی به مراتب اولی نیازمند چنیین مراقبتی است. حجاب صدفی است كه از این گوهــر گرانمایه محافظت می نماید ، پس با چنین تعبیری نیز حجاب ، ارزش آفرین است وپاسبان ارزش نه محدودیت و از بین برندهٔ ارزش وكم كننده ی بهای ذی قیمت آدمی ! اگر فرض كنیم كه انسانی كالای بسیار ارزشمند مانند : ماشین گران قیمت یا شمش طلا ویا میلیونها تومان پول دارد ، تحقیقاً برای نگهداری ومحافظـت آن از چشم ودسـت متجاوزین در اندیشه ی چاره ای می افتد. بطور مثال : برای محافظت ماشینش ، قفل الكترونیكی و زنجیر و… وبرای نگهداری از شمش طلا وپول از سیستم بانكی استفاده می كند ، چراكه از حفظ وصیانت اموال خود مطمئن گردد. آیا چنین عملی محدود كردن ویا محروم كردن از دارایی است ؟ آیاگوهر وجودی انســـان بعنوان ارزشمند ترین وكامل ترین موجودات نیازمند چنین مرا قبتی نیست ؟ تقوای الهی به همین منظـور در قرآن وروایات بطور متواتربیان شده است وتذكرات فراوانی در نگهداری چشم ودست از خیانت به مال وناموس افراد شده است. عفاف نیز دارای معانی گوناگونی است که در مجموع تعریف کاملی را به ما خواهد داد. العفه حصول حاله للنفس تمتنع بها غلبه الشهوه؛ عفت حالتی درونی و نفسانی است که توسط آن از غلبه شهوت جلوگیری میشود.(2) البته قابل ذکر است که در قرآن کریم از واژه عفت در دو معنا استفاده شده است، گاه به معنای خود نگهداری و پاکدامنی است و گاه «عفت» به معنای قناعت آمده و مسائل مالی مورد نظر است آنچه در این مقاله مورد نظر ماست مفهوم اولی است یعنی خود نگهداری از شهوت و مسائل جنسی؛ اگرچه میتوان برای هر دو معنا واژه عفت را آورد و ضرری به مفهوم آن نمیخورد. از مجموع معانی ذکر شده برای حجاب و عفاف میتوان نتیجه گرفت که عفاف نوعی حجاب درونی است که انسان را از گناه باز میدارد. حفظ چشم، گوش، قلب و تمامی اعضا و جوارح از هرگونه خطا و گناه عفاف است که حاصل این عفت و حجاب درونی، پوشش ظاهری است؛ به تعبیری لطیفتر حجاب میوه عفاف است و عفاف ریشه حجاب. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این گروه از حجاب، تنها پوستهای و ظاهری بیمعنا دارند و از سوی دیگر کسانی هستند که ادعای عفاف کرده و با تعابیری همچون؛ من قلب پاکی دارم، خدابا قلبها کار دارد، آدم باید چشمش پاک باشد و... خود را سرگرم کرده و مصداق «لیفجر امامه» (3) بلکه انسان میخواهد آزاد باشد و گناه کند- میشوند. حدود پوشش زنان : بر اساس آيات قرآن زينت هاي زنان دو نوع است: زينت هاي نهان و زينت هاي اشكار. پوشيدن نوع اول واجب است اما پوشيدن نوع دوم واجب نيست. همه مفسران و علما اتفاق نظر دارند كه طبق آيات قرآن زنان بايد بدن و موي خود را از نا محرم بپوشانند بنابراين زنان حق ندارند زينت هايي را كه معمولا پنهان است آشكار سازند. ترتيب آشكار كردن لباسهاي زينتي مخصوصي را كه در زير لباسهاي عادي يا چادر مي پوشند و به اين مجاز نيست چرا كه قرآن از ظاهر ساختن چنين زينتهايي نهي كرده است. حدود پوشش: پوشش وجه و كفين ( صورت و دو دست تا مچ ) واجب است. هرگاه پوشش وجه و کفین برای زن واجب باشد حتما نگاه نا محرم به آن هم حرام خواهد بود حتی اگر پوشیدن آن برای زن واجب نباشد.بهر حال آنچه مسلم است این است که :اگرنظر مرد به چهره و دو دست تا مچ جایز است در صورتی که تحریک آمیز نبوده و قصد لذت در کار نباشد . در غیر این صورت مطلقا حرام است.نگاه کردن بر همه بدن و موی زن نا محرم نیز حرام می باشد حتی اگر قصد لذت نباشد. پوشش و ظاهر مردان: حدود پوشش و حجاب اسلامي زنان را باز گفتيم در پايان لازم است به تناسب اين مبحث از حدود پوشش مردان بحث كوتاهي داشته باشيم. از جهت اندازه بر مردان واجب است عورت خود را ازديگران بپوشانند بنابراين پوشاندن سايرقسمتهاي بدن ابتدائا واجب نيست ولي به دلايل ديگري ممكن است نپوشاندن آنها منع شده باشد. لباس هاي آستين كوتاه و هر نوع پوشش و آرايشي كه مصداق تشبه به كفار باشد منع شده است. پوشيدن لباس هاي طلا باف و زيور آلاتي كه از جنس طلا هستند و نيز پوشيدن لباس هاي ابريشم خالص بر مردان حرام است. بنابراين مرداني كه حلقه يا انگشتر طلا بر دست و يا زنجير طلا در گردن و يا ساعت طلا روي مچ دارند مادامي كه از آنها استفاده مي نمايند در حال ارتكاب حرام هستند. فلسفه حجاب یکی از نکات اساسی که زمینهای برای عمل به احکام است شناخت جایگاه هرچیز در نظام هستی است. البته در نظامی که خداوند متعال در جای جای آن دیده میشود و ارتباط اشیا و اعمال با خداوند بسیار مشهود است و با درک این ارتباط و حضور، بسیاری از مشکلات زندگی بشر حل میشود. «حق» به عنوان زیباترین و پسندیدهترین واژه آفرینش در تمامی ادیان و جوامع بشری مورد توجه قرار گرفته است و حقوق و ادای آنها فراتر از زمانها و مکانها واشخاص و ادیان است. در واقع هر فردی از هر طبقه اجتماعی و از هر دین و ملیت، نسبت به ادای حقوق دیگران حساسیت نشان میدهد واین مطلب، حق و حقوق را فرازمانی و فرامکانی میکند. برخی از اندیشهگران و حکیمان بر این باورند که حجاب، حقالله است و در اینباره میگویند: «حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد و نه مال شوهر و نه ویژه برادر و فرزندانش میباشد. همه اینها اگر رضایت بدهند، قرآن راضی نخواهد شد، چون حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حقالله مطرح است. لذا کسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم. از اینکه قرآن میگوید: هر گروهی، اگر راضی هم باشند، شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا کنید، معلوم میشود عصمت زن حقالله است.» پر واضح است که آدمی نمیتواند حقوق الهی را کاملا ادا کند ولی با انجام برخی کارها میتواند رضایت الهی را به دست آورد. حضرت رسول(ص) میفرمایند: «حقوق خداوند متعال بزرگتر از آن است که توسط بندگان ادا شود و نعمتهای خداوند بیشتر از آن است که به شمارش آید» و حضرت علی(ع) میفرماید: «خداوند بر بندگان حقی قرار داده و آن این است که او را اطاعت کنند.» اگرچه حق خدا بزرگ است و قابل ادا نیست ولی ادای وظایف و اطاعت از خداوند متعال به نوعی ادای حق محسوب میشود. حجاب که امر خداست و شارع مقدس به عنوان یکی از احکام ضروری دین آن را واجب کرده است باید حفظ شود. حفظ این واجب الهی اطاعت از اوست و اطاعت از او حقی است که بر بندگان نهاده است و هر انسان باورمندی باید تعبدا و نه فقط به خاطر مصالح عمومی و... این حق و حد الهی را ادا کند. پس حکمت حجاب، سنجش میزان عبودیت واطاعت بندگان است. بانوان با حفظ حجاب میتوانند اطاعت را که روح و پیام اصلی عبادات بشر است اثبات کنند و در زمره اطاعتکنندگان الهی قرار گیرند. بانوان به عنوان نیمی از جامعه اسلامی که در دامان خود انسانهای پاک و برجسته میپرورانند، دارای حرمت واحترام ویژهای میباشند. آنان معلمان عاطفه هستند و پیکره اجتماع، با محبت و تربیت آنها استوار خواهد ماند. مفسران واندیشهگران بر این باور هستند که «قرآن کریم وقتی درباره حجاب سخن میگوید، میفرماید: حجاب عبارت است از یک نحوه احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن که نامحرمان او را از دید حیوانی ننگرند. نشوند و مورد اذیت واقع نگردند، چرا که آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند.» با اندکی تدبر در آیات قرآن فلسفه حجاب را به گونهای صریح میبینیم و مییابیم که احترام و حرمت زن، فلسفه حقیقی و یا یکی از فلسفههای حجاب است براستی اگر معرفت انسان به شریعت و تعالیم دینی بالا رفته و قرآن را که آئیننامه سعادت و کمال بشر است درک کند، به عظمت حجاب پی برده و میفهمد بدحجابی و بیحجابی ثمره عدم معرفت و شناخت حقیقی جایگاه زن در هستی است. خداوند در آیه ۳۱ سوره نور حکم حجاب را به گونهای صریح و آشکارا مطرح نموده و علاوه بر ظرافتهای خاصی که در نوع پوشش زنان وجود دارد، اشخاص محرم را نیز ذکر میکند تا نامحرمها بازشناسانده شوند و در پایان فلسفه پوشش بیان شده است که زینتها و زیباییهای زنان در مقابل نامحرم آشکار نشود، تا آنها مورد توجه نگاههای ناپاک قرار نگیرند و احترام آنان حفظ گردد. در آیه دیگر حرمت و شخصیت زن به عنوان فلسفه حجاب مطرح میشود: «ای پیامبر به زنان ودخترانت و زنان مومن بگو، پوشش خود را بر خود فرو پوشند. این برای آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند.»(4) در این آیه زنان و دختران پیامبر و زنانی که همسر مردان مومن هستند از دیگر زنان جامعه آن روز جدا میشوند و حکم حجاب برای این زنان محترم آورده میشود. از ظاهر آیه میتوان دریافت که حجاب به خاطر احترام و حرمت زنان بوده و مقام آنان به قدری والاست که باید از طریق حجاب شناخته شوند؛ مبادا مانند زنان کفار مورد اذیت و آزار قرار گیرند. این دسته از زنان به خاطر اعتقادات و باورهای دینی، دارای ارزش و مقامی افزون از دیگران هستند و حرمت آنها باید مورد شناسایی قرار گیرد. آثار اجتماعی حجاب هر عملی که افراد جامعه انجام میدهند، در نگاه کلان اثر مستقیم در اجتماع دارد زیرا از خانواده که واحد کوچک اجتماعی است جامعه تشکیل میشود و همانگونه که رفتار فرد در جامعه موثر است، اشخاص نیز از اجتماع و قوانین آن تاثیر میپذیرند. حجاب علاوه بر آثار شخصی و شخصیتی، دارای آثار اجتماعی است. جامعهای که در آن بانوان باحفظ حدود وحقوق دیگران ظاهر میشوند و موجب تخریب روح و جسم همنوعان خود شده و محیط آرام وامنی را برای جوانان فراهم سازند، به سوی سعادت و سلامت روانی پیش خواهد رفت. اگر زنان جامعه باحجاب باشند، هم مردان از نظر طهارت روح و جسم سالم میمانند و هم در جامعه، سلامت خانوادگی حفظ خواهد شد و محیط خانواده تحت تاثیر خودنماییهای عدهای از زنان بدحجاب و بیحجاب قرار نمیگیرد و هم مراکز اجتماعی مثل ادارهها و بیمارستانها و... در کمال سلامت رفتاری خواهند بود و بزهکاریهای اجتماعی به حداقل خواهد رسید. بسیاری از پروندههای ضداخلاقی از عدم رعایت حدود شرعی نشات گرفته است و آمار جنایی ذکر شده همواره زنگ خطری بوده که اندیشه گران تربیتی را نگران میساخته است. یکی از آثار اجتماعی حجاب، حفظ اجتماع و سلامت اجتماعی خانوادهاست، بالا رفتن درصد طلاق در کشور ما زندهترین شاهد این مطلب است. از روزی که حجاب دچار تغییر و تحول شد و آزادیهای تعریف نشده در جامعه ما پا گرفت، سطح طلاق به مقدار نگرانکنندهای بالا رفته و میزان ازدواج رو به کاهش نهاده است و این جزء آثار اجتماعی بیحجابی است که جامعه را در درازمدت به ورطه هلاکت میرساند. البته آثار مثبت حجاب و پیامدهای منفی بیحجابی به اینجا ختم نمیشود. وقتی که به صحنه تفکرات عالم نگاه میکنیم و بینش اسلام را مشاهده مینماییم، به روشنی در مییابیم که جامعه بشری هنگامی خواهد توانست نسبت به مسئله زن و رابطه زن و مرد، سلامت و کمال مطلوب خود را پیدا کند که دیدگاههای اسلام را بدون کم و زیاد و بدون افراط وتفریط درک کند و کوشش نماید آن را ارائه کند. اسلام میخواهد که رشد فکری، اجتماعی، سیاسی، علمی و بالاتر از همه فضیلتی و معنوی زنان به حد اعلا برسد و وجودشان برای جامعه و خانواده بشری حداعلای فایده و ثمره را داشته باشد. همه تعالیم اسلام از جمله مسئله حجاب، بر این اساس است. مسئله حجاب به معنی منزوی کردن زن نیست. مسئله حجاب به معنای جلوگیری از اختلاط و آمیزش بیقید و شرط زن ومرد در جامعه است. این اختلاط به ضرر جامعه و به ضرر زن و مرد و بخصوص به ضرر زن است. حجاب به هیچوجه مزاحم و مانع فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و علمی نیست. لباس نعمت كرامت يكي از پر ارزش ترين نعمتها يي كه خداوند به انسان ها عطا فرموده و در آيات متعددي با ذكر اين نعمت بر آدميان منت نهاده است نعمت لباس و پوشش تن است. نعمتي كه چون بني آدم در آن غرق است همچون ساير نعمت ها قدرش را نمي شناسد . نعمتي كه در ميان موجودات خاكي تنها به انسان اختصاص يافته است و آدمي با ان خود را از آفات و سرما و گرما حفظ نموده و آن را مايه زينت و زيبايي خويش قرار داده و بوسيله آن عفت و عورت خويش را پاس داشته است. خداوند در ايه 14 سوره نحل يكي از بركات دريا ها را لباس هايي براي پوشش بدن ذكر مي كند و در پايان آيه از مردم مي خواهد كه شكر گزار اين نعمت با عظمت خداي بزرگ باشند. و در سوره اعراف در مقام امتنان بر آدميان مي فرمايد: اي فرزندان آدم ما بر شما لباسي كه زشتي ها و عورت شما را بپوشاند و زينت بخش شما باشد فرو فرستاديم. حجاب و آزادي زن: آزادي به معناي رها بودن از هر قيد و بند و عدم پايبندي به هيچ قاعده و قانون و ضابطه اي نيست. ممكن است در بينش غربي و غرب گرايانه چنين مفهومي از آزادي ارائه شود اما در بينش الهي اين گونه آزادي عين اسارت است. اسارت در بند هوا و هوسها و شهوات حيواني و گرفتاري و محبوس ماندن در زندان نفس اماره و شيطان و وسوسه گر . آدمي كه تنها براي خورد و خوراك و شهوت خلق نشده تا آزادي او را در رابطه با اينگونه امور تفسير و توجيه كنيم. بلكه براي هدف و مقصدي بسي عظيم تر از اينها كه همان رسيدن به كمال مطلوب است پا به عرصه وجود نهاده است. از اين روي در بينش الهي آزادي به معناي برداشتن هر گونه مانع و رادعي بر سر راه نيل به كمال مطلوب و حقيقي آدمي است. در اين بينش آزادي در رابطه با قرب حق كه همان كمال حقيقي آدمي است معنا و مفهوم مي يابد و آزادي حقيقي به معناي رها بودن از هر قيد و بندي است كه مانع پرواز آدمي در فضاي لا يتناهي قرب حق است. و صد البته كه لازمه چنين مفهومي پايبندي به مجموعه اي از قواعد و قوانين و محدوديت ها است كه آدمي را براي رسيدن به اين مقصد و مقصود اعلي ياري مي دهند و حجاب از جمله آنهاست. در انديشه اسلامي آزادي از هوا و هوسها و نفس پروري ها براي رسيدن به رضوان خدا ست. ولي در نگرش غربي آزادي از همه قيود و تعهدات براي اشباع خواسته هاي نفساني و شهوات است. در بينش اسلامي هر نوع محدوديتي كه آدمي را براي رسيدن به سر منزل مقصود و رستگاري ياري دهد عين آزادي و مطلوب است و هر گونه رهايي از قيود و محدوديت ها چونان بندي بر پاي روح ادمي مانع سير و سلوك در مسير تكامل و تعالي است عين اسارت است. حجاب نجات زن از ستم است: متا سفانه در طول تاريخ غالبا زنان به عنوان يك وسيله سز گرمي مردان مورد بهره برداري قرار گرفته اند و زن نه به عنوان يك انسان و نيمي از پيكره بشريت بلكه به چشم يك كالاي مورد مصرف نگريسته شده است. مردان براي بهره وري هر چه بيشتر از جنس زن او را برهنه و عريان خواسته اند و ستمگران و زورمندان در طول هزاران سال تاريخ او و بدن برهنه او را به مثابه وسيله و حربه اي كاري براي خواب كردن جوانان و سست كردن اراده ها و تخدير مغز ها و نابودي ارزش ها ي والا به خدمت گرفته اند. اما اسلام آن روزي كه درباره زن سخن گفت و تعاليمي و مطالبي ارائه كرد زن را از دو نوع ظلم ( زورگويي مردان و استفاده شي گونه از زنان ) نجات بخشيد و از زير بار خارج كرد هم از نوع اول و هم از نوع دوم . هم نگذاشت مرد به زن ظلم كند و در زمينه ظلم دوم با قرار دادن قانون و محدود كردن نوع معاشرت زن و مرد آن را به طور كلي مانع شد. حجاب و فعاليت هاي اجتماعي: در همه جوامع هر گاه زنان خواسته اند به طور جدي در صحنه فعاليت هاي اجتماعي وارد شوند سادگي و پوشيدگي را به عنوان دو نياز اساس در اين راستا درك كرده اند و خود آرايي و برهنگي را كه زمينه ساز چشم چراني و هوس پروري و مزاحمت افزيني مردان هرزه بوده است به عنوان مانع كار و فعاليت جدي خويش تشخيص داده و به شدت از آن پرهيز داشته اند. آنها مي خواهند با خيال راحت و آرامش روح و بي هيچ درد سر و مزاحمتي به انجام كار بپردازند و اينها مي خواهند با طنازي و سبكسري و خود نمايي آرامش خيال و راحتي ديگران را بر هم زده و توجه آنها را به خود جلب نمايند. اگر اجتماع ميدان كار است كه بايد براي ورود در اين ميدان لباس كار پوشيد و اگر محيط خانواده جايگاه التذاذات و بهره جوييهاي جنسي است كه بايد عشوه گري و خود نمايي و خود آرايي را براي آنجا ذخيره كرد . چه اينكه اگر بر عكس شود نه تنها اجتماع لطمه مي خورد و از كارا يي و بازده نيروي كار آن كاسته مي شود بلكه خانواده نيز قرباني مي گردد. ...اسلام مي خواسته است كه زنان در صحنه اجتماع منشا خدمت باشند و نيروي خود را عاطل و باطل نگذراند. از اين روي حجاب را به عنوان لباس او در صحنه اجتماع معين نموده است . تحصيل علم از مسئو ليتهاي هر انساني است. جامعه به دانش و تخصص افراد نياز دارد. علومي هست كه حتما زنان بايد فرا گيرند. علم جراحي و زايمان زنان براي زنها زيبنده تر است تا مردها. به طور كلي طبيب زن و معلم زن و سخنران زن براي بيماران زن و مدارس دخترانه و مجالس و محافل زنانه كاملا لازم است. حجاب تضمين كننده سلامت اخلاقي جامعه: پوشيدگي و حجاب زنان تاثيري مستقيم بر سلامت روحي و اخلاقي جامعه دارد. به هر ميزان كه در جامعه گرايش به سمت حجاب شدت و فزوني داشته باشد به همان ميزان جامعه از نظر اخلاقي رو به سلامت و پاكي مي رود و بالعكس هر اندازه از حجاب و پوشش و عفت روي گردان شوند به همان اندازه سلامت اخلاقي جامعه به مخاطره مي افتد. به تعبيري ديگر حجاب و پوشيدگي زنان با فساد و بيماري هاي اخلاقي نسبت عكس دارد.يعني هر قدر فرهنگ حجاب داري و حجاب گرايي گسترش يابد دامنه مفاسد و انحرافهاي اخلاقي كوتاه تر و محدود تر مي شود و هر قدر گرايش به حجاب و پوشيدگي كاستي گيرد بيماريهاي اخلاقي فزوني مي يابد. براي جريحه دار نشدن عفاف جامعه همه بايد تلاش كنند و همه به سهم خود وظيفه دارند كه پاسدار عفاف جامعه باشند.به همين خاطر است كه مي شود گفت : پاسداري از عفاف جامعه يكي از وظايف اجتماعي همه افراد است و البته كه سهم زنان در اين بعد سنگين تر است. زيرا زن ها ي بي بند و بارند كه مردان را براي هرزگي و بي بندوباري جرات مي دهند و اگر زن بي بندوبار نباشد كمتر مردي به خود جرات مي دهد كه حتي در نگاه خود خيانت نمايد.زن ناموس خانواده و جامعه است شرافت و عزت و سر بلندي خانواده و جامعه به پاكي و عفت و عصمت ناموسش بستگي دارد. زن با پذيرش حجاب اسلامي بزرگترين و ارزنده ترين خدمات را به خانواده و جوانها و بالاخره جامعه مي كنند زيرا اخلاق و پاكي و فضيلت را رونق و رواج مي بخشد. آرامش رواني: روح بشر فوق العاده تحريك پذير است.اشتباه است كه گمان كنيم تحريك پذيري روح بشر محدود به حد خاصي است و از ان پس آرام مي گيرد.. همان طور كه بشر اعم از زن و مرد در ناحيه ثروت و مقام از تصاحب ثروت و از تملك جاه و مقام سير نمي شود و اشباع نمي گردد در ناحيه جنسي نيز چنين است . هيچ مردي از تصاحب زيبارويان و هيچ زني از متوجه كردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالا خره هيچ دلي از هوس سير نمي شود. و از طرفي تقاضاي نا محدود خواه نا خواه انجام نا شدني است و هميشه مقرون است به نوعي احساس محروميت.دست نيافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحي و بيماريهاي رواني مي گردد اما علت اينكه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان يافته است كه ميل به خودنمايي و خود آرايي مخصوص زنان است.از نظر تصاحب قلب ها و دل ها مرد شكار و زن شكارچي است همچنان كه از نظر تصاحب جسم و تن زن شكار و مرد شكارچي است.ميل زن به خود آرايي از اين نوع حس شكارچيگري او ناشي مي شود. حجاب ارزش زن را بالا مي برد: حيا و عفاف و ستر و پوشش تدبيري است كه خود زن با يك نوع الهام براي گران بها كردن خود و حفظ موقعيت خود در برابر مرد به كار برده است. زن با هوش فطري و با يك حس مخصوص به خود دريافته است كه از لحاظ جسمي نمي تواند با مرد برابري كند و اگر بخواهد در ميدان زندگي با مرد پنجه نرم كند از عهده زور بازوي مرد بر نمي آيد و از طرف ديگر نقطه ضعف مرد را در همان نيازي يافته است كه خلقت در وجود مرد نهاده است كه او را مظهر عشق و طلب و زن را مظهر معشمقيت و مطلوبيت قرار داده است. به قول ويل دورانت: در طبيعت جنس نر گيرنده و دنبال كننده آفريده شده است. آداب جفت جويي عبارت است از : حمله براي تصرف در مردان و عقب نشيني براي دلبري و فريبندگي در زنان..... مرد طبع جنگي و حيواني شكاري است عملش مثبت وتهاجمي است زن براي مرد همچون جايزه اي است كه بايد آن را بربايد. وقتي كه زن مقام و موقع خود را در برابر مرد يافت و نقطه ضعف مرد را در برابر خود دانست همان طور كه متوصل به زيور و خود آرايي و تجمل شد كه از آن راه قلب مرد را تصاحب كند متوصل به دور نگه داشتن خود از دسترس مرد نيز شد دانست كه نبايد خود را رايگان كند بلكه بايست اتش عشق و طلب او را تيز تر كند و در نتيجه مقام و موقع خود را بالا ببرد.. ويل دورانت در لذت فلسفه مي گويد: آنچه بجوئيم و نيا بيم عزيز و گرانبها مي گردد. اسلام تاكيد كرده است كه زن هر اندازه متين تر و با وقارتر و عفيف تر حركت كند و خود را در معرض نمايش براي مرد نگذارد بر احترامش افزوده مي شود. ارزش و اعتبار زن بدان نيست كه خود را به سان عروسكي بزك كرده در معرض تماشاي هر كس و ناكس قرار دهد بلكه هر قدر زن بيشتر خويشتن را از تير رس نگاه نا محرمان دور بدارد قدر و ارجي افزون تر مي يابد و بر كرامت و حشمت خويش مي افزايد. حجاب فرمان خداوند و نشانه تقوا است: اگر هيچ حكمت و مصلحتي در پوشيدگي زن نبود و اگر هيچ ضرورتي رعايت حجاب را ايجاب نمي نمود تنها فرمان خداوند كافي بود تا مومنان معتقد را به رعايت دقيق اين فريضه بر انگيزد . زيرا طاعت خداوند همواره برترين انگيزه براي بندگان با تقوا است. زني كه سر در اطاعت و بندگي حق آورده و مهر محبت مولا را نقش جانش نموده هرگز حاضر نيست به هيچ بهايي تار مويي از خويش را به بيگانه بنمايد و يا بر خلاف فرمان مولا از اعضاي خويش را در معرض ديد نا محرم باقي بگذارد. زني كه گوشواره تسليم و رضاي حق در گوش و دتسبند تقوا و ورع بر دست و طوق طاعت خدا بر گردن افكنده است فريضه حجاب را چونان شهد شيرين از جان و دل پذير است و كمترين قصور و سستي در رعايت دقيق آن روا نمي دارد. چنين زني به جاي تن آرايي و بدن نمايي و به نمايش گذاشتن جسم و زينت خويش در برابر هوس پروران بي پروا با رنگ آميزي روح خويش به صبغه الله جان خويش را به مولا عرضه مي دارد و در اين سودا گري جاودانه بهشت رضوان را بهره خويش مي سازد. زن مسلمان كه فرمانها و هشدارهاي مكرر و متعدد خداوند را شنيده و ملكه تقوا را در ژرفاي دلش رسوخ داده است هرگز لحظه اي از حجاب و پوشش اسلامي خويش كه مظهر شرف و عفت و آزادگي زن مسلمان و نشان بندگي و پارسايي و پرهيزگاري اوست غفلت نمي ورزد و از آن چون جان شيرين پاسداري و نگاهباني مي كند و چه بسا جانش را بر سر آن نيز بگذارد. حجاب عامل استحكام خانواده ها يكى از عوامل مهم استحكام خانواده ، رعايت حجاب است . اگر حجاب در جامعه اى كاملاً رعايت شود و روابط جنسى به محيط خانواده محدود گردد، گروه جوانان به ازدواج تمايل بيشترى پيدا مى كنند و خانواده هاى تشكيل شده نيز ثبات بيشترى خواهند گرفت ، بالنتيجه در اين ميان بيشترين نفع عايد زنان خواهد شد، زيرا از محبت و حمايت مالى مردان برخوردار خواهند بود. در حالى كه اگر خودنمائى و آرايش و تحريك در يك اجتماع بشرى رواج پيدا كند و روابط جنسى در غير محيط خانواده مُيّسر گردد، هيچ وقت جوانان مشكلات ازدواج را نخواهند پذيرفت و به آن تن نخواهند داد. بلكه خانواده هاى تشكيل شده نيز دائماً در حال تزلزل مى گردند. زيرا مردان با ديدن زنان بى حجاب تحريك شده و آسيب پذير مى شوند و در نتيجه كانون گرم خانوادگى بسردى مى گرايد و محبت در خانواده جاى خود را به تنّفر خواهد داد، چون همسر قانونى رقيب و مانع روابط جديد جنسى به حساب مى آيد. بى ترديد نهاد خانواده تنها با پاسدارى از حجاب اسلامى درخشش و بالندگى لازم را پيدا خواهد كرد بله وقتى لامپ نورافشانى مى كند كه سيمهاى متصّل به آن سالم باشند و اگر اين سيمها لخت و يا زدگى داشته باشند، نه تنها نيروى برق را بخوبى منتقل نمى كنند بلكه با جريان آب يا با اتصال به يكديگر موجب حريق و آتش سوزى مى گردند. زن و مرد همانند، جريان مثبت و منفى دست به دست هم داده و چراغ خانواده را روشن كرده اند، مى بايست حجاب اسلامى را ركن اساسى اين پيوند قرار دهند و الاّ اين چراغ بخاموشى مى گرايد و آتش هوس آن را خواهد سوزانيد. جورج كامينكسى جامعه شناس معروف به اين مطلب تصريح كرده است و مى گويد: عامل اصلى اختلاف (زن و شوهرها در طلاق ) روابط نامشروع مى باشد.( 5) نتيجه گيري: به رغم پندار برخي ساده انديشان گرايش به لباس و پوشيدگي عملي بر خاسته از تنوع طلبي غريزه آدميان نيست بلكه ريشه در حكمت ها و مصالح فردي و اجتماعي و خانوادگي وروحي و رواني و اعتقادي فراواني دارد. پوشيدگي از خصوصيات انسان هاست و يكي از وجوه تفاوت انسان با حيوان است. لباس نه تنها تحت تاثير فرهنگ جامعه است بلكه معرف شخصيت تك تك افراد نيز هست. مردان براي بهره وري از جنس زن او را برهنه و عريان خواسته اند و ستمگران وزورمندان در طول تاريخ از او به مثابه وسيله اي براي سست كردن اراده و تخدير مغز هاو نابودي ارزش ها ي والا به خدمت گرفته اند. اما اسلام در دفاع از حقوق زن و رهايي وي از ظلم و زورگويي مردان و استفاده ابزاري از زن تعاليم و مطالبي ارائه كرد و او را نجات بخشيد. اسلام مي خواهد كه زنان در اجتماع منشا خدمت باشند و نيروي خود را باطل نگذارند از اين روي حجاب را به عنوان لباس او در اجتماع معين نموده است. حيا و عفاف و پوشش تدبيري است كه اسلام براي بالا بردن بها و ارزش زن به كار برده است. اسلام تاكيد كرده است كه زن هر اندازه متين تر و با وقارتر و عفيف تر باشد و خود را در معرض نمايش نگذارد بر احترامش افزوده مي شود. حجاب فرمان خدا و نشانه تقوا است.زنی که سر در طاعت و بندگی حق فرو آورده هرگز حاضر نیست به هیچ بهایی بر خلاف میل خداوند خویش را درمعرض دید نا محرم قرار دهد. پی نویس : 1- (فصلت، آیه ۵) 2 - راغب اصفهانی/ مفردات القران 3- قیامت آیه ۵ 4- (احزاب، آیه ۵۹ ) 5- مجله پجئت ژوئن 1965 ص 31 شماره 12 منابع: زيور عفاف / ستار هدايت خواه مسئله حجاب/استاد مرتضی مطهری روزنامه رسالت/محمود مدد نیا/1385 حریم امن عفاف /مریم بحرایی بسم الله الرحمان الرحیم
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط
|
این وب فقط درباره مذهب دین اعتقادات مباشد. اگر دوست داشتید بخونید ونظر بدین. ممنون ااز خواندنتان.